رمزگشایی از شکست موهاچ؛ مورخان افسانه‌های خیانت داخلی را رد کردند

۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۰۷:۰۴ — ۷ شهریور ۱۴۰۵ ۲ دقیقه مطالعه ۰ بازدید
منبع: Telex
بازنویسی خودکار
#مجارستان
#تاریخ مجارستان
#نبرد موهاچ
#امپراتوری عثمانی
#افسانه‌های تاریخی
رمزگشایی از شکست موهاچ؛ مورخان افسانه‌های خیانت داخلی را رد کردند

دو مورخ برجسته مجار در آستانه پانصدمین سالگرد نبرد موهاچ، باورهای رایج درباره این شکست تاریخی از جمله «خیانت» و «تفرقه اشراف» را افسانه خواندند و دلیل اصلی را برتری مطلق نظامی امپراتوری عثمانی دانستند.

در آستانه پانصدمین سالگرد نبرد سرنوشت‌ساز موهاچ (Mohács) در سال ۱۵۲۶، دو مورخ سرشناس مجار به بازخوانی باورهای جاافتاده درباره این رویداد پرداختند. سابولچ وارگا (Varga Szabolcs)، پژوهشگر ارشد مؤسسه تاریخ در مرکز تحقیقات علوم انسانی دانشگاه اِلتِه، و نوربرت سی. توت (C. Tóth Norbert)، رئیس بایگانی ملی مجارستان، در گفتگویی تأکید کردند که بسیاری از روایت‌های رایج، از جمله خیانت فرماندهان یا تفرقه مرگبار میان اشراف، بیش از آنکه حقیقت تاریخی باشند، افسانه‌هایی هستند که بعدها برای توجیه این شکست ملی ساخته شده‌اند.

یکی از ریشه‌دارترین افسانه‌ها، تعلل عمدی یانوش ساپویایی (Szapolyai János)، حاکم وقت ترانسیلوانیا، در رساندن سپاهش به میدان نبرد است. مورخان این ادعا را که احتمالاً محصول تبلیغات دودمان هابسبورگ برای بی‌اعتبار کردن ساپویایی پس از انتخابش به پادشاهی بود، قاطعانه رد می‌کنند. به گفته نوربرت سی. توت، «اگر ساپویایی پس از مرگ لایوش دوم به پادشاهی نمی‌رسید، غیبت او در نبرد برای کسی اهمیتی نداشت.» او افزود که فرمانده دیگری به نام کریستوف فرانْگِپان (Frangepán Kristóf) نیز به میدان نرسید، اما تاریخ او را فراموش کرده است. علاوه بر این، پنهان کردن تعلل عمدی از چشم پنج هزار سرباز سپاه ساپویایی عملاً غیرممکن بود.

باور غلط دیگر، نقش «تفرقه» و «جدال بی‌پایان اشراف» در تضعیف پادشاهی و زمینه‌سازی شکست است. سابولچ وارگا توضیح می‌دهد که این برداشت، یک کلیشه تاریخی قدیمی است که می‌گوید «اتحاد موجب پیروزی و تفرقه موجب شکست می‌شود». به گفته این مورخان، نخبگان مجارستان در آن دوره با چالشی بی‌سابقه و حل‌نشدنی روبرو بودند: قدرت‌گیری سریع امپراتوری عثمانی در مرزهای جنوبی. بحث‌های آن‌ها نه از سر خودویرانگری، بلکه در جستجوی راه‌حلی برای وضعیتی بود که شاید امروز نیز راه‌حلی برای آن پیدا نمی‌شد.

واقعیت میدان نبرد، یک عدم تقارن نظامی شدید بود. ارتش مسیحی با حدود ۲۸ هزار سرباز در برابر سپاه ۸۰ هزار نفری سلطان سلیمان قرار گرفت. حتی اگر ساپویایی و تمام نیروهای کمکی دیگر نیز به موقع می‌رسیدند، شمار سربازان مجار از ۳۵ هزار نفر فراتر نمی‌رفت و همچنان در اقلیتی بیش از دو به یک قرار داشتند. به گفته کارشناسان، امپراتوری عثمانی در سال ۱۵۲۶ بسیار قدرتمندتر از دهه‌های قبل بود و هیچ پادشاه اروپایی دیگری، از جمله پادشاهان فرانسه یا اسپانیا، در آن شرایط قادر به تجهیز ارتشی بزرگ‌تر و مؤثرتر نبود.

مورخان در نهایت ریشه تداوم این افسانه‌ها را در «مشکل تصویر از خود» (önkép) در حافظه تاریخی مجارها می‌دانند. وارگا می‌گوید: «ما نمی‌توانیم بپذیریم که پادشاهی مجارستان در اوج قدرت خود، شکستی این‌چنین را متحمل شود. ما فکر می‌کنیم اگر قوی و متحد باشیم، کسی یارای مقابله با ما را ندارد.» از این رو، به جای پذیرش برتری نظامی حریف، حافظه ملی به دنبال یافتن مقصر داخلی، خائن یا اشتباهی استراتژیک می‌گردد تا شکست را توجیه کند.

این مطلب بر پایه گزارش Telex تهیه شده است.

مشاهده منبع

مطالب مرتبط

دیدگاه‌ها

دیدگاهها پس از تأیید مدیر منتشر می‌شوند.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید!